تبليغاتX
تنها تر از همیشه - والسلام .

 

احساسی غریب و دوگانه ، گاهی همراه رضایت ، گاهی تا هم آغوشی نفرت ! ! !

کشمکشی است میان ذهن آشفته و دل .

کاش زمانی که تبعید به هستی می شدم در صندقچه وجودم دلی نمی گذاشتم.

کاش می شد در قرنطینه ذهن ، افکار و خاطرات را به دلخواه حبس کرد ،

ای کاش زندانبانش من بودم.

کاش پوچی آینده بر امید امروز پیروز نمی شد.

کاش لااقل در تنهایی می شد بغض را آزاد کرد.

ای کاش می شد دیوارهایی تنهایی را خراب کرد بی آنکه بر سر دیگری می ریخت.!!

کاش بی ترس می شد مرگ را در آغوش گرفت و فشرد.

 

 

 

خداحافظ   

     

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   |