تبليغاتX
تنها تر از همیشه
اگر جاده زندگی زودبه پایان نرسد

آنقدر بیدار میمانم تا به دیدارم بیائی

من بی تو یک بوسه فراموش شده ام ..

 یک شعر پر از غلط..

یک

نسیم سرگردان

یک پرنده بی آسمان..

یک رویای ناتمام...

من بی تو بهاری غریبم

که

در برف متوقف مانده است ..

یک جویبار سرد که هیچوقت به دریا نمیرسد...

 مرا دریاب

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

وقتی با نگاه آرامش بخشت بهم نگاه میکنی ،بازم با خودم میگم:باشه اما فردا می رم....
اما باز میل رفتن ندارم!

حتی اگر جهان نباشه ، اگه راهها ، جنگلها ، آبها نباشن... اگه خورشید نباشه ، باد نوزه...عشق و نگاه اطمینان بخشت برام کافیه...!
وقتی با قدمهای استوارت کنارم گام بر می داری... وقتی بر شادی های گذرا بوسه میزنی... گوئی در ابدیت طلوع خورشید زندگی می کنم!
هرگز به این فکر نکرده بودم که عشقی آسمانی زندگیم ، همه چیزم را در بر بگیرد!

نه هیچ چیز به شیرینیه عشق نیست ، به شیرینیه رویـای عشق جوانـان...
می توانی همه چیز رو رد کنی ، حتی حقیقت وجودم را!!!
اما در حقیقت عشقم تردید نکن...

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

پايان با تو بودن وشروع بي سرودن ..

و چقدر شيرين است و زجر آور،چنين شروعي و چنان پاياني...

و حال من مانده ام و انتظار وانتظار ... تا شايد شعله ی وصالي ديگر ، قهقهه ی يخ بسته ي مرا عاشقانه به بازي گل و شعر وشکوفه دعوت کند.

نميدانم چرا قانون عادت،درهندسه مجهول روحم،اعتباري ندارد و هر روز التهاب سرد فراق، روزمرگي تشنه ام را حريص تر ميکند.

آري، فلسفه خشن فراموشي در گنجينه عواطف من ، ناخودآگاده طرد شده است.

پس ای ديوارهاي چيني افسون پيروزيتان را به رخ سادگي من نکشانيد

بيد شادماني من با باد شکوه شما نمي لرزد

نوشتنم براي نمردن است ،

وگرنه روزهاست چتر خسته سکوت را هم بسته ام.

اما بگذار بنويسم چند فانوس روشن از آسمان برايت آورده ام با چند خواب که تعبير نشد تابگذاري ته چمدان رفتن ات.

دعاي خيرم را روي لباس هايت بگذار تا عطرش نرود.
تنهايي پر هياهو را من برميدارم و از روزهاي با هم بودنمان به تو خرده ريز خاطره هاي دور را مي دهم تا فراموش کردنشان کار سختي نباشد.

صبر کن !...

چمدانت را نبند...

اندکي نگاه ترک خرده و صداي ابريم را هم در دستمالي سپيد گذاشته ام ،

بگذار در چمدانت و هر جا در چشم باد بلاتکليفي ديدي ، دستمال را به دست باد بده و بگذار به هر سو که مي خواهد بوزد.
کفش هاي سرنوشتت را به پا کن.

من کنار در ايستاده ام.

برايت پياله ي آب در سيني آماده کرده ام ،

کنارش دفترچه خوانده نشده ام را گذاشته ام که انباري ست براي کلمه ها:

سلام...

دوستت دارم...

تنهاییم نزار...

فردا.....

دلتنگتم...

خداحافظی مکن...

خسته ام...

سردی بی تو بودن مرا از بین خواهد برد به تو قول میدهم از بین خواهم رفت...

وحالا
بيا از زير سيني رد شو و رو به رفتنی ناپيدا برو ،

جاده ،

همان جاده ي ست که هيچ گاه بازگشتي ندارد???
من همين جا مي مانم و عاشقي را تمام مي کنم

منتظرت خواهم ماند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

عزیزترین گم شده ات من هستم
درست زمانی که بی قراری
آرام گرفته ام در کنارت

تو می خواهی جایی برای تنهایی
اما من همه جا هستم


در درونت
در ذهنت

دروغ می گویی مرا نمی خواهی
من می خوانم حقیقت را در صدایت
پس انتخاب کن هر چه دوست می داری
خواهی دید بر می گزینی مرا با قلبت

تنها گم شده ات من هستم
خودت خوب می دانی


فقط مرا کم داری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی  

يادته چند شب پيش بهت گفتم لعنتي

مي‌دونم كه خوب يادته

تا حالا جرات نكرده بودم بهت بي‌حرمتي كنم

اما اونقدر بهم فشار اوردي كه عظمتت برام پوچ و بي ارزش شد

آخه هر چيزي حدي داره

هر بلايي سرم آوردي گفتم باشه اما ديگه طاقت ندارم

ديگه دوستت ندارم

ديگه نمي‌خوام تو خدام باشي

آخه خدايي كه بنده شو دوست نداشته باشه خدا نيست

خسته ‌ام از تو بيشتر از همه

بديهاي همه رو ميزارم به حساب ندونستن

و بدیهای تو رو میزارم رو حساب بی معرفتیت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی  

من چيزي براي گفتن ندارم.

من از اين زندگي خسته ام.

فقط من خسته نيستم اما فقط منم كه ديگه نايي براي ادامه دادن ندارم.

اونقدر دلم پره كه نميدونم به كي بايد بگم.

كسي حرف منو انگار نمي فهمه كسي تنهايي رو از من نمي دزده.

درد ما رو درو ديوار نمي فهمه دلم واسه ي تنهايي خودم ميسوزه.

آره دلم واسه خودم مي سوزه.

من به حرفه همه گوش ميدم ، یعنی تمامه سعی خودم رو میکنم دله کسی رو نشکنم

(اما شکستن قلبه منو هر کی تونست تجربه کرد )

هيچ كس نمي دونه كه دارم چه جوري آب ميشم.

كاش ميشد خدا يه كم هم منو دوست داشت.

شايدم دوست داره اما واسه من كمه.....

خودشم مي دونه كه دارم ميميرم

اما انگار دوست داره جون دادنمو ببينه ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی  

سلام

مرسی از حضورتون و محبتتون... چه اون دوستای خوبم که کامنت گذاشتن و چه اون دوستای که برای ایدی دوستم اف گذاشته بودن و نگران حاله من بودن در هر حال شرمندم کردید

من اصلا دوست نداشتم قضیه بیمارستانم رو کسی بفهمه ولی دوستم بدون اینکه من بدونم این کارو کرده... خلاصه برگشتم وتمام سعی خودم رو دارم میکنم که خوب باشم

خدا رو شکر که تونستم بالاخره از روی اون تخت بیمارستان بلند شم ....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی