تبليغاتX
تنها تر از همیشه

بکوب بر در

باز نمی کنند

بکوب بر در جواب نمی دهند

بشکن در را

و نگران نباش

در کنده شده

خانه واگذار شده

در خانه خودت هستی

عشق ، زندگی ، سلامتی

بهایش اینها بود

و دیگر هیچ چیز نمانده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی  

دیگه نمیشه لیلی قبل بود

دیگه نمیشه بی خیال بود

چرا ؟

فکر کنم بزرگ شدم

درکم رفته بالا

!

!

؟

به قول یکی از دوستام بی خیال

اولا بهش میگفتم این کلمه در شان تو نیست اخه یه نمه ناجور می گفت

اما جوابش این بود در مقابل اعتراض من به این کلمه

ملس اگر این بی خیال نبود خیلی چیز های زندگیم منو از بین مبرد

یه همچین جوابی داد فکر کنم

اره ......؟

یادم نیست

   

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی  

صدایم که می کنی،
نامم در همه دنیا پر میشود،
و آنقدر صدایت گرمت است،
که نامم آتش می گیرد از گرمای صدایت

***

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير،اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده،مي ميرد
يا اگر دست زمان در ازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم....

علی رضا دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

خدافظ

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

 

هوا سرد نیست... پشت پنجره شاید. اما وقتی پتو دور خودت پیچیده باشی و کنار بخاری نشسته باشی اصلا" سرد نیست. یعنی نباید باشد. اما من، ضخیم ترین پالتو را پوشیده ام، و گرمترین پتو را دور خود پیچیده ام، و آنچنان به بخاری نزدیکم که هر آن ممکن است ریشه های پتویم آتش بگیرد. و با این حال، ببین چطور می لرزم...
لرزشم از سرمای هوا نیست؛ از درون یخ بسته ام... سرمای نبودنت خیلی بیشتر از آن است که گمان می کردم...
بی حضور روشن گرمای نگاهت، دل من تا پایان زمستان دوام نمی آورد... پشت پنجره زمستان است. و توی اتاق. و توی تمام وجود من... و دلم همین روزها از سرما منجمد خواهد شد... چه کسی می گوید بعد از زمستان بهار می آیـد؟!...که بـود که تـرتیب فصـل ها را در گـوشم زمـزمه کـرد؟!... تو را نمی شناخت؟! یقینا" آشنای باغ سبز لبخند تو نبود...

بهار، بودن توست

 تا نباشی زمستان به سر نمی آید... دیگر نفس هایم هم گرمی ندارند... دست های کوچک دلم، دیگر گرم نمی شوند از نفس های به شماره افتاده ام... در طول تمام این زمستان ها، نگاه کن به اندام من، و ببین که چطور می لرزم... و می لرزم... و می لرزم... و هیچ آتشی دوام نمی آورد در این سرما... و اگر لرزش دندانهایم بگذارد، می خواهم بگویم : کمکم کن... از زمستان می ترسم... از شاخ خشکیده، از باغ بی بهار، از هجوم سرما، می ترسم...
چه شد که گل لبخندت بهانه ی بهارم شد؟... که تبسم کنی و آفتاب نگاهت در رگهای خشکیده ی باغ شور بهار بیافریند...

گل من بگو کی گفته با یه گل بهار نمی شه
انتظار بی عشق روی تو که انتظار نمی شه...

از مرز بی قراری گذشته ام، شده ام یکپارچه انتظار... و انتظار بی حضور ملکوتی ات معنایی ندارد... انتظار، یعنی دلی که به عشق می تپد... یعنی دل من جز تو بهانه ای برای تپیدن ندارد... کاش شب های چشم انتظاری ام را پایان می بخشیدی پیش از آنکه قلب بی قرارم در هوای دوری ات از تپیدن باز ایستد...
هیچوقت در انتظار نباشی عزیز جانم... هیچوقت در انتظار نباشی...

از وبلاگه یه اشنا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

با تو من چه کرده بودم

 

که چنین مرا شکستی

 

بی وداع و بی تفاوت

 

سرد و بی صدا شکستی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

چنان به اطرافيان

 خود عشق بورزيم

 که گويي هرگز از

 طرف آنها

 مورد

بي مهري

 واقع نشده ايم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

آسان است

                 دل کسي را که دوست داري

                             برنجاني،
ولي به سختي دردي

                 که از تو بر دلش بر جاي مانده

                             درمان مي شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

از عذاب

      رفتن تو 

               میسوزم

                           تو اوج

                                         غربت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   | 

......................سر خط

 

دیدید معلم میگه نقطه سر خط 

 

یعنی تو خط قبل هر چی نوشتی بی خیالش شو

 

منم هر چی تو زندگیم بود  گذشتم تو خط قبل .

 

سر خط

یه اغاز دوباره

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط لیلی   |